nobaveh.center
۱۳شهریور, ۱۳۹۷

خاطرات ریحانه جون

توسط: | برچسب ها: , , , , ,

خاطرات ریحانه جون سلام امیدوارم این خاطره من برا کسانیکه اینو میخونن شیرین و یه درس زندگی و سلامتی باشه من بعد از ۴ سال که از ازدواجم گذشته بود، تصمیم گرفتم بچه دار بشم. خوب بعد از ۵ ماه بسلامتی حامله شدم و خیلی از بارداری و اینکه بچه م سالم باشه و اینکه چی میخواد بشه یا اینکه زایمانم چی میشه و ………. می ترسیدم. بعد از پرس و جوی فراوون یه دکتر خوب پیدا کردم . هر وقت می رفتم مطبش می بایست ساعتها منتظر میشتم و […]
ادامه مطلب