nobaveh.center
۱۳شهریور, ۱۳۹۷

خاطره ازدواج ترسناک من

توسط: | برچسب ها: , , , , , , , , , , , ,

 خاطره ازدواج ترسناک من سلام اینو برای این میفرستم که کسانی که مشابه من هستن بخونن و براشون یه تجربه بشه. من دو ساله که ازدواج کردم. از دوران بچگی از ازدواج می ترسیدم چون عمه م عروسی کرده بود و از شب عروسیش خیلی بد تعریف کرده بود. بعدشم چند تا از همکلاسی هام هم خاطره خوبی از شب عروسی شون نداشتند. خیلی از خواستگارامو رد کردم ولی شوهرمو که باهاش ازدواج کردم نتونستم، چون همه اون چیزایی که به عنوان یه همسر ایده آل می خواستم داشت. ولی […]
ادامه مطلب

nobaveh.center
۱۳شهریور, ۱۳۹۷

خاطره بسیار زیبای آوا

توسط: | برچسب ها: , , , , , , , , , , ,

خاطره بسیار زیبای آوا سلام دوستان این خاطره من اونقدر شیرینه که دوست دارم همه بدونن و بخونن من بلافاصله بعد از ازدواج بچه دار شدم. خیلی برام سنگین بود چون سنم کم بود یعنی ۱۸ سالم بود که ازدواج کردم. تازه با شوهر و زندگی و خانواده شوهر آشنا نشده بودم که اینم اضافه شد. اولش تصمیم گرفتم بچمو بندازم. با شوهرم صحبت کردم و اونم قبول کرد. از اینترنت اسم خانم نامنی رو پیدا کردم و بهش زنگ زدم و جریان رو گفتم. ایشون گفت باشه بشرطی که […]
ادامه مطلب

nobaveh.center
۱۳شهریور, ۱۳۹۷

خاطرات ریحانه جون

توسط: | برچسب ها: , , , , ,

خاطرات ریحانه جون سلام امیدوارم این خاطره من برا کسانیکه اینو میخونن شیرین و یه درس زندگی و سلامتی باشه من بعد از ۴ سال که از ازدواجم گذشته بود، تصمیم گرفتم بچه دار بشم. خوب بعد از ۵ ماه بسلامتی حامله شدم و خیلی از بارداری و اینکه بچه م سالم باشه و اینکه چی میخواد بشه یا اینکه زایمانم چی میشه و ………. می ترسیدم. بعد از پرس و جوی فراوون یه دکتر خوب پیدا کردم . هر وقت می رفتم مطبش می بایست ساعتها منتظر میشتم و […]
ادامه مطلب