nobaveh.center

خاطرات ریحانه جون

توسط: | برچسب ها: , , , , , | دیدگاه ها: 0 | شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۷

خاطرات ریحانه جون

سلام

امیدوارم این خاطره من برا کسانیکه اینو میخونن شیرین و یه درس زندگی و سلامتی باشه

من بعد از ۴ سال که از ازدواجم گذشته بود، تصمیم گرفتم بچه دار بشم.

خوب بعد از ۵ ماه بسلامتی حامله شدم و خیلی از بارداری و اینکه بچه م سالم باشه و اینکه چی میخواد بشه یا اینکه زایمانم چی میشه و ………. می ترسیدم. بعد از پرس و جوی فراوون یه دکتر خوب پیدا کردم . هر وقت می رفتم مطبش می بایست ساعتها منتظر میشتم و هر وقت هم میرفتم تو اطاق با چندتا خانم دیگه بودم و یا خجالت می کشیدم حرف بزنم و مشکلاتمو بگم یا وقت نمی شد و باید سریع میومدم بیرون.

این مسپله خیلی منو رنج میداد. تا اینکه یکی از دوستانم خانم ماما نامنی رو بهم توصیه کرد. وقتی اومدم پیش ایشون دیدم همون خدمات رو با وقت بیشتر و رسیدگی بهتر و با قیمت بسیار مناسبتر اراپه میدن. ازون به بعد تا آخر بارداریم اومدم پیش ایشون وخیلی از مراقبتهام راضی بودم.

بعدشم موقع زایمان خودش اومد برا زایمانم از اول تا آخرش بود و با کلی انرژی مثبت و مهربونی و آرامش و تکنیک های کم درد یه زایمان شیرین رو برام انجام داد.

به شما پیشنهاد میکنم امتحان کنید.

ارسال پاسخ